|
..6..5...4....3...2....1...
این صدای شمارش معکوسه که این روزا دورو بر ذهنم پرواز می کنه و ناگهان صدای انفجار جشن منو به گریه می اندازه
جشن ....!!!
جشن عروسی...!!
رویای کودکانه هر دختری که فقط به لباس سپید می اندیشه و یادش می ره که از اون روز به بعد
نوازش های مامان واسه دختر کوچولوش تموم میشه چون دیگه اون بزرگ شده
بابا دیگه خجالت می کشه ناز دختر رو بکشه چون دیگه دخترش یه خانومه به تمام معنا شده
و کودکی تو رو فراموش می کنه چون ثانیه های کودکت نزدیکه
.........
و همه اینهاست که منو به گریه می اندازه
دل تنگ می شم
دل تنگ خونه
دل تنگ یه عالمه خاطرات به یاد موندنی
عزیز دلم
همسر مهربونم
می دونم روزایی که با تو خواهم داشت خیلی شیرین و دوست داشتنیه
واسه همینه که دستاتو می گیرم و دلتنگی هامو تسکین می دم
و واسه خوشبختی مون دعا می کنم
بابای عزیزم دوست دارم و از اینکه یه عمر تکیه گاه محکمی بودی بهت افتخار می کنم
مامان مهربونم ازت صادقانه بخاطر همه محبت های بی دریغت سپاس گذارم
شاید روزی فرصت جبران یابم
خواهر های خوبم دلم براتون تنگ می شه من نباشم کی اذیتتون کنه
همسر عزیزم همیشه به سایه گرمت محتاجم پس تنهام نذار
همتون رو دست دارم
|