بی تفاوت
چه بی پروا می آيند و
چه بی پرده می روند ....
نه لحظه ای درنگ می کنند و
دمی در چشمانم خيره می شوند
...چه اعجوبه وار وبی تفاوتند
نسبت به سختی ها و آسايش من ....
حتی غم هايم نيز خللی در گذرشان ندارند ....
انگار کور و کرند اين ثانيه ها (!)
۱۳۸۳/۸/٢۸ توسط نيكادل | پيام هاي ديگران ()
ξرانده ام همه از درگه خويش
ξپای پر آبله* لب پر افسوس
ξمی کشم پای بر اين جاده ی پرت
ξمی زنم گام بر اين راه عبوس
پای پر آبله * دل پر اندوهξ
از رهی می گذرم سر در خويشξ
می خزد هيکل من از دنبالξ
می دود سايه ی من پيشاپيش ξ
کتاب هوای تازه / احمد شاملو
۱۳۸۳/۸/۸ توسط نيكادل | پيام هاي ديگران ()
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
برای خاطر تنها يکی مجنون صحراگرد بی سامان
هزاران ليلی نازآفرين
را کو به کو آواره و ديوانه می کردم
به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان
سرا پای وجود بی وفا معشوق را
پروانه می کردم
معينی کرمانشاهی
۱۳۸۳/۸/٤ توسط نيكادل | پيام هاي ديگران ()