دختري به نام نيكادل

حقوق مادی و معنوی مطالب و اشعار ثبت شده متعلق به صاحب وبلاگ بوده و هر گونه استفاده از آن پیگرد قانونی دارد


 

                       در سهای خدا               

....خداوند دستهای مرا در دست گرفت ومدتی هر دو ساکت مانديم

بعد پرسيدم .....

به عنوان خالق انسانها می خواهيد

آنها چه درسهايی از زندگی ياد بگيرند ؟

خدا با لبخند پاسخ داد :

ياد بگيرند که نمی توان ديگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد

اما می توان محبوب ديگران شد 

ياد بگيرند که خوب نيست خود را با ديگران مقايسه کنند

ياد بگيرند که ثروتمند کسی نيست که دارايی بيشتری دارد

بلکه کسی است که نياز کمتری دارد

ياد بگيرند چند ثانيه می توانيم زخمی عميق در دل کسانی که

دوستشان داريم ايجاد کنيم و سالها وقت لازم خواهد بود

تا آن زخم التيام يابد

با بخشيدن بخشش ياد بگيرند

ياد بگيرند کسانی هستند که آنها را عميقا” دوست دارند اما

بلدنيستند احساس شان را ابراز کنند يا نشان دهند

ياد بگيرند که می شود دو نفر به يک موضوع واحد نگاه کنند

و آن را متفاوت ببينند

ياد بگيرند که هميشه کافی نيست ديگران آنها را ببخشند

بلکه خودشان هم بايد خود را ببخشند

و ياد بگيرند که من اين جا هستم

هميشه

ريتا اسر يکلند

طاعاتتان قبول درگاه حق

 

۱۳۸۳/٧/٢۸  توسط نيكادل   | پيام هاي ديگران ()

 

 

     تعجب خدا در مورد انسان ....

خواب ديدم در خواب با خدا گفتگويی داشتم

خدا گفت : پس می خواهی؟ با من گفتگو کنی

گفتم : اگر وقت داشته باشيد

خدا لبخند زد  وقت من ابدی است

چه سوالاتی در ذهن داری که می خواهی از من بپرسی

چه چيز شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟

خدا پاسخ داد ....

اين که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند عجله دارند که

زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند*

اين که سلامت شان را صرف بدست آوردن پول می کنند و بعد پول

شان را خرج حفظ سلامتی می کنند*

اين که با نگرانی نسبت به آينده زمان حال فراموش شان می شود

آنچنان که ديگر نه در آينده زندگی می کنند نه در حال*

اين که چنان زندگی می کنند که گويی هرگز نخواهند مرد و چنان

می ميرند که گويی هرگز زنده نبوده اند ........

ريتا استريکلند

ادامه دارد....

 شروع ماه مبارک رمضان را به همه وبلاگ نويسان عزيز تبريک عرض می کنم

۱۳۸۳/٧/٢٥  توسط نيكادل   | پيام هاي ديگران ()

 

 

چيزی پس از غروب کجا می روم ؟

                                     - مپرس!!!!

هرگز نخواستم که بدانم

هرگز نخواستم که بدانم چه می شوم

يک ذره *

          يک غبار*

خاکستری رها شده در پهنه جهان

در سينه زمين

           يا اوج کهکشان

يا هيچ!!!!

     هيچ مطلق!!!

هرگز نخواستم که بدانم چه می شوم......

فريدون مشيری

 

۱۳۸۳/٧/٢٠  توسط نيكادل   | پيام هاي ديگران ()

 

 

الماس حاصل از فشار بيش از حد است

. فشار کمتر بلور و کمتر ازآن زغال سنگ را

پديد می‌آورد اگر باز هم فشار کم شود *

 خاصل چيزی جز سنگواره برگ

 ها يا زنگارساده

 نخواهد بود فشار می تواند شما را به

 موجودی ارزشمند بدل کند موجودی

 شگفت انگيز

 کاملا” زيبا و محکم

 

مايا آنجلو

 

اميد وارم هميشه زيبا و محکم باشيد

۱۳۸۳/٧/۱٧  توسط نيكادل   | پيام هاي ديگران ()

 

 

اگر برای خطا هزار ويک دليل هم بياوری می شود

هزار يک خطا

۱۳۸۳/٧/۱٤  توسط نيكادل   | پيام هاي ديگران ()

 

 

خوشبختی را نمی توان وام گرفت

خوشبختی را نمی توان برای لحظه ای نيز به عاريت خواست

خوشبختی را نمی توان دزديد

                                نمی توان خريد

                                        نمی توان تکدی کرد............

پرنده سعادت ديگران را نمی توان به دام انداخت*به خانه خويش آورد*و در

قفسی محبوس کرد ـ به اميد باطلی *به خيال خامی .

خوشبختی گمان می کنم * تنها چيزی ست در جهان که فقط با دست های

طاهرکسی که به راستی خواهان آن است ساخته می شود *

و از پی انديشيدنی طاهرانه

از چهل نامه کوتاه به همسرم/ نادر ابراهيمی

اميدوارم هميشه خوشبخت باشيد

۱۳۸۳/٧/۱۱  توسط نيكادل   | پيام هاي ديگران ()

 

 

                                 نامه

به شوق آنکه به سوی تو نامه ای بنويسم

                   شبی سياه چو زلف تا سپيده نشستم

چو رفتم  نامه را کنم  به نام تو آغاز

                            نداد گريه مجالم فتاد نامه ز دستم

ميان آينه و اشک عکس روی تو ديدم

                           بشوق تو به روی نامه بوسه نشاندم

بگفتمش برو ای نامه قاصد دل من باش

                             بگو به يار گريزان حکايتی که تو داری

تو زود تر زمن ای نامه روی دوست بينی

                        چرا به حسرت بزم بر سعادتی که تو داری

 ميلاد باسعادت ولی عصر حضرت مهدی (عج) را به همه وبلاگ نويسان عزيز تبريک عرض می کنم 

 

۱۳۸۳/٧/٩  توسط نيكادل   | پيام هاي ديگران ()

 

 

نفس کز گرمگاه سينه می آيد برون

ابری شود تاريک *چو ديوار ايستد در پيش چشمانت.

نفس کاينست *پس*

ديگر چه داری چشم ز چشم

دوستان دور يا نزديک

مهدی اخوان ثالث

۱۳۸۳/٧/٧  توسط نيكادل   | پيام هاي ديگران ()

 

 

                        آخر عاشق نشدی

 

در حيرت از اين نباش که چرا سحرها ميل به برخاستنت نيست*و ميل به راه رفتن *

دويدن *جهيدن *وخنديدن .......

در حيرت از اين همه دل مردگی *بی حوصلگی *دلتنگی *خستگی وفرسودگی نباش........

در حيرت از اين نباش که نمی توانی زير لب زمزمه کنی

آواز بخوانی * و به آوازهای ديگران گوش بسپاری

برانگيخته شوی *به شوق وشور بيايی

گريه کنی

فرياد های شادمانه برکشی

مهرمندانه و راضی*به ديگران

به دختران وپسران جوان

به لبخندهای شيرين

و اشک ريختن پر معناشان نگاه کنی ........

و در حيرت از اينکه

عظمت کوهها را ادراک نمی کنی

شکوت رود خانه ها را

لطافت مهتاب را

رويا آفرينی ابرها را

دشت ها*کوير ها *گل ها* پرنده ها

و نگاه های پنهانی را ................

و زيبايی خيال انگيز باران*برف*نسيم*جاده وجنگل را.......

عزيز من !!!

عشق را قبله نکردی تا پرواز را ياد بگيری

شادمانه گريستن را

به تمامی ديدن * شنيدن *بوسيدن *لمس کردن را ........

رابطه زنده و پويا با اشيا بر قرار کردن را

به نيروی لايزال تبديل شدن را

نه فقط به فردا به هزاران سال بعد انديشيدن را

عزيزمن !!!

آخر عاشق نشدی

تا برای بودن* رفتن*ساختن*خواندن*

جنگيدن*خنديدن*رقصيدن وخوب پر شکوه مردن دليلی داشته باشی...

آخر عاشق نشدی عزيزمن !!!

جلد هفتم آتش بدون دود نادر ابراهيمی

۱۳۸۳/٧/۳  توسط نيكادل   | پيام هاي ديگران ()

 

 

                              لحظه های با ارزش

 

هرگز هيچ لحظه ای عظيم تر از آن لحظا که می آيد نيست.لحظه های بزرگ می آيند

اما به گذشته نمی روند.هيچ لحظه ی بزرگی متعلق به گورستان نيست.

لحظه ها به ما می رسند* ما را ميان می گيرند*اندکی نزد ما درنگ می کنند*

اگر لياقت بهره گيری شرافتمندانه از آنها را داشته باشيم به دادمان می رسند *

و اگر نداشته باشيم *طبق قانون طبيعی لحظه های بزرگ *وا پس می نشينندبرای مدت ها.

بزخو می کنند*تا باز*کی.لحظه های تنومند پر بارو بر*نه می گذرند تا نابود شوند.

آنها در ظلمت تفاخر ما- که خود را مالک آن لحظه ها می دانيم - موميايی نمی شوند

و هم چون سکه ای عتيقه در صندوقی کهنه و بد قفل نمی مانند.

آنها عقب کرد می کنند *شتابان*و در انتظار انسان لايق ميمانند........

 

جلد چهارم آتش بدون دود نادر ابراهيمی

۱۳۸۳/٧/۱  توسط نيكادل   | پيام هاي ديگران ()

 

 

پناه بر خدا !!!

آيا به خاطر آن که يک روز * آب دريا تمام می شود*امروز حق است

که از کشتی راندن بر درياها چشم به پوشيم؟؟؟

                                               يک عاشقانه آرام*نادر ابراهيمی.

۱۳۸۳/٧/۱  توسط نيكادل   | پيام هاي ديگران ()

 



nikadel_19931@yahoo.com

 

نيكادل

 

 

بهمن ٩٠
آذر ٩٠
تیر ٩٠
اردیبهشت ٩٠
اسفند ۸٩
آذر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
اسفند ۸۸
آذر ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
دی ۸٧
آبان ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
فروردین ۸٧
بهمن ۸٦
آذر ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
اردیبهشت ۸٦
بهمن ۸٥
آبان ۸٥
شهریور ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳

 

 

RSS 2.0