دختری به نام نیکادل

حقوق مادی و معنوی مطالب و اشعار ثبت شده متعلق به صاحب وبلاگ بوده و هر گونه استفاده از آن پیگرد قانونی دارد

خنده ام می گیرد که دلم گریان است
نویسنده : نيكادل - ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/۱۳
 

خنده ام می گیرد

که دلم گریان است

لحظه های آبی

درشرار راه است

در پس سنگدلان

انقدر بی رحمم

که ندای فریاد

نشنوی از قلبم

آه خب... بی رحمم

بر خودم بی رحمم

من که بردم دلم را از یاد

من که خاموش شدم از فریاد

سالها دورشدم از من خود

تا تراشم بت ملعونی خود

ای دریغا که دلم بت نبود

اشتباهش نشانی تو بود

خنده ام میگرد

که دلم گریان است

که مقصر خود اوست

که چرا نادانم

که نمی دانستم

راه خفتن در شب

راه بیداری روز

همه در پشت نگاهت پیداست

حال من خوب شود

انکار است

من دلم .....باخته ام

به تو .؟..نه

من دلم را به زمان باخته ایم

به زمان

به عبور تو از آن لحظه ی ناب

ای دریغا دیروز

کاش میافتادم

مینشستم بر خاک

غرق می گشتم در زاغ سیاه

بیخیال لحظه

بیخیال فریاد

خواب می رفتم همان جا در باد

و خودم میگشتم

به همین لحظه ی یاد

گریه ام می گیرد

که دلم گریان است

نیکادل

 


 
 
چقدر دور بودم
نویسنده : نيكادل - ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٥
 

باورم نمی شه

حدود بیش از یک سال که به روز نکردم

چقدر دور بودم از خاطراتم که با من انس داشت

میخوام پر رنگ باشم مثل قدیم

بنویسم

درد دل کنم

برای همه ی اونهایی که دوستشان دارم و آنها هم مرا دوست دارند

ماچ

پیشاپیش عید نورزوز 92 رو بهتوون تبریک میگم امید وارم سال خوبی داشته باشید

اینم عیدیتون لبخند

 

 


 
 
همسفر خاطرات نهمین سالگرد بودنت مبارک
نویسنده : نيكادل - ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٦
 

یادم می آید صدای پای من و تو در عبور خط سادگی خیابان

یادم می آید عاشقانه آرام نادر را

تنها زیبای سیاه مدرسه را

و تمامی خاموشی های فریاد هایمان

دلم می گیرد

دلم می لرزد

و صدای پناهی در گوشم زمزمه می کند

من می خوام برگردم به کودکی

آه خدا

یه آرزوی محال از کلی روز قشنگ

پارک

مدرسه

کنکور

خط سفید

خط سیاه

ورق های خط خطی

درد های شاعرانه

کودکی های شبانه

گریه کردن

خندیدن

داد زدن

بغل کردن

همه ایناواسه این قشنگ بود

که تو بودی

من بودم

همیشه تا آخرش

همسفر خاطرات نهمین سالگرد بودنت مبارک

نیکادل


 
 
سالگرد پیمان عاشقی
نویسنده : نيكادل - ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٤
 

آره... یادمه ...!!

درست پارسال همین موقع ..همین ساعت بود

من در کنار تو بودم و در انتظار بستن پیمانی برای همیشه

من بودم و همه ی فرشته های خدا

من بودم و تو

من بودم و شروع عاشقی

من بودم و لحظه های دلدادگی

من بودم و فصل سرد پاییز که همه گرمای عشق رو به زندگی من می بخشید وخودش

 داشت توی سرما فراموش می شد

آره 4/9/89 روزی که من و تو روی بال فرشته ها رو امضا کردیم و عهد بستیم وفریاد زدیم

 که عاشقانه یکدیگر را دوست می داریم

هم قدم زندگیم

دوستت دارمقلب

نیکادلماچ

 

 

 


 
 
ثانیه آخر خونه بابا
نویسنده : نيكادل - ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢۳
 

..6..5...4....3...2....1... 

 

این صدای شمارش معکوسه که این روزا دورو بر ذهنم پرواز می کنه  و ناگهان صدای انفجار جشن منو به گریه می اندازه

جشن ....!!!

جشن عروسی...!!

رویای کودکانه هر دختری که فقط به لباس سپید می اندیشه و یادش می ره که از اون روز به بعد

نوازش های مامان واسه دختر کوچولوش تموم میشه چون دیگه اون بزرگ شده

بابا دیگه خجالت می کشه ناز دختر رو بکشه چون دیگه دخترش یه خانومه به تمام معنا شده

و کودکی تو رو فراموش می کنه چون ثانیه های کودکت نزدیکه

.........

و همه اینهاست که منو به گریه می اندازه

دل تنگ می شم

دل تنگ خونه

دل تنگ یه عالمه خاطرات به یاد موندنی

عزیز دلم

همسر مهربونم

می دونم روزایی که با تو خواهم داشت خیلی شیرین و دوست داشتنیه

واسه همینه که دستاتو می گیرم  و دلتنگی هامو تسکین می دم

و واسه خوشبختی مون دعا می کنم  

بابای عزیزم دوست دارم و از اینکه یه عمر تکیه گاه محکمی بودی بهت افتخار می کنم

مامان مهربونم ازت صادقانه بخاطر همه محبت های بی دریغت سپاس گذارم

شاید روزی فرصت جبران یابم

خواهر های خوبم دلم براتون تنگ می شه من نباشم کی اذیتتون  کنه

همسر عزیزم همیشه به سایه گرمت محتاجم پس تنهام نذار

همتون رو دست دارم

 

 

 


 
 
← صفحه بعد